وجدان!!

امروز کسی برام از وجدان گفت که خودش نمی دونست اسمش وارد لیست سیاه قلبم شد که به خودم قول دادم هرگز نخواهم بخشیدشون . چون وقتم، انرژی ام و ارزشم رو مثل بقیه اعضای این لیست سیاه زیر سؤال برد ،نمی تونستم همونجا بهش بگم تو که داری از عذاب وجدان حرف می زنی همین الان خدا شاهده که تا ابد مدیون من شدی.

با معذرت از همه خانمها گاهی اوقات فکرنمی کنید آقایون تو خیلی چیزا خیلی پایه اند؟

تو طرفداری ؟

تو اعتراض ؟

...

تو خیلی چیزا!

اگه امروز برای نشکستن قلب کسی ساکت موندم فقط برای اینکه دلم به حالش سوخت وگرنه قضیه این نیست که نمی فهمیدم که رسیدن اون به بعضی چیزا یعنی اینکه من از خیلی چیزهام بگذرم .

امروز کسی که قلبم رو شکست تا ابد نمی تونه بندش بزنه .

- چرا گاهی اوقات آدم اینقدر پشت سر هم بد میاره؟

- چرا گاهی اوقات تو یه چشمبه هم زدن جلوی چشمت حقت ضایع می شه؟

- چرا گاهی اوقات چشممون رو می بندیم به روی ظلمی که داره همین جا ، جلوی ما به کسی می شه؟

ما آدمها گاهی اوقات یه گره ی کور می شیم که بازشدنش هرگز به دست خودمون انجام نمی شه ، باز شدن این گره کور فقط به دست خداست، و خدا............

کاش می شد دونست خدا کِی اراده باز کردن گره های کور رو خواهد کرد.

/ 3 نظر / 8 بازدید
حامد

سلام آبجی چه دل پری داری

طاهره

سلام رها جون پستت رو خوندم با اینکه زیاد منظورت رو نقهمیدم ولی یه چیزی رو میخوام بگی که امیدوارم با گفتنش به لیست سیاه قلبت وارد نشم این حس رو که میگی دلم براش سوخته و حرفی نزدم رو میگم همیشه این دلسوزی ها خوب نیست بارها منم همین حس رو داشتم ولی این حس ادم رو گول میزنه نمیذاره درست تصمیم بگیریم ممکنه به یه جایی برسی که دیگه نتونی حرف نزنی و اون وقتی باشه که با حرف زدنت اون خیلی چیزهای بیشتری رو ازدست بده نمیدونم شاید حرف من همش غلط باشه من که قضیه رو نمیدونم ولی هر چی گفتم از سر دوستی بود اگه اشتباه بود ببخش[قلب][گل]

صلا

دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل صبورباش که آن یار تندخو ی بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش