toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

گاهی وقتها یه کسایی تو زندگی آدم سبز می شن، اول فکر میکنی خوب این آشنا یا دوست یا همکار هم مثل همه یهو می آد و یهو یا یواش یواش یا بی صدا یا به هر نوع دیگه ای می ره، مهم اینه که یه زمانی تو زندگی ات هست و یه زمانی هم ممکنه نباشه ، شاید زیاد برات مهم نباشه ...

روز اول اون فقط یه آشناست

روز دوم یه کمی نزدیکتر از یه آشنا

روز سوم بهت می گه  دوست داره بیشتر باهات باشه

روز چهارم ، حالا دیگه اون دوستته


روز پنجم ، دیگه اون نیست که می خواد باهات باشه ، حالا تو هم با اونی و وقتی هم کنارت نیست دوست داری ببینیش، صداشو بشنوی، و گاهی وقتها حتی اگه مثل من خیلی دیر با کسی صمیمی بشی، دوست داری یه چیزایی رو بهش بگی

روز ششم، دیگه نمی شه ، اون خیلی چیزا از زندگی اش رو برات رو کرده، نمی شه که اینطوری ، تو هم می تونی حالا یه کمی از اون چیزایی رو که شاید به خیلی ها نگفته بودی بهش بگی

.

.

.

وقتی روزهات گذشتند، 1ماه ، 3 ماه، 1 سال، 3 سال ...

اوه ، دیگه نمی شه حتی یه روز ندیدش و حتی صداش رو نشنید

بخدا نمی شه...

به هر زنگ در یا صدای تلفن ...

حالا اون خیلی وقتا تو زندگی ات هواتو داشته ، اگه تو سختی ها کاری از دستش بر می آد برات کرده و اگه نه حداقل وقتی گریه ات گرفته اول باید اشکهای اونو پاک کنی، اگه شادی های بزرگ و کوچیکی تو زندگی ات بوده اول از همه به اون خبر می دی تا مثل تو، مثل تو، خوشحال و شاد بشه به شادیِ تو...

نمی دونم ، از همه محبتهاش هرچی بگم کم گفتم ، اگه همچین کسی تو زندگی ات هست هواشو داشته باش، و اگه نیست خودت چنین کسی برای دیگری باش تا خدا یه همچین فرشته ای رو سر راهت بزاره !

اما حالا...

حالا 3 روزه برای یه همچین دوستی از دوستانم ، یه همچین رفیقِ شفیقی دردسر بزرگی پیش اومده ، اونقدر بزرگ که زندگی اش در خطره ، از دست من کاری بر نمی آد براش جز دعا، از شما هم می خوام فقط با یه زمزمه ی آهسته از خدا بخواید تا گشایش عظیمی تو زندگی اش پیدا بشه که داره از دست می ره.........

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب