toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

عاشقانه های بسیاری برایت سرودم

شعرهای نابم را نثار تو کردم

خوابهایم را که ربودی ، هرگز پس نگرفتم

دلهره ای که با دیدنت در تمام وجودم می نشست را...

من همه ی آنها را دوست داشتم

شاید چون برای کسی نثار می شدند

که عشقش در تمام وجودم ریشه دوانده بود

تو نمی دانی ، تو نمی دانی و هر گز نمی دانستی

این من بودم که می مردم از دوریت و

آرزو می کردم دیدار دوباره ات را

تو که نمی دانی

آه ،چرا تو هیچ یک از این ها را ندانستی

چرا کسی جرأت نکرد این همه را به تو بگوید

چرا من فراموش شدم از ذهنت تا ابد

تا ابد...

 و تا ابد چه کسی حال مرا خواهد فهمید؟

و تا ابد که بار دیگر تو را با من خواهد دید؟

این بار دیگر تو واقعاً رفتی و چه تلخ بود رفتنت

چون دیگر انتظاری برای آمدنت نباید داشت

تو رفتی و چرا مراندیدی با چشمهای گریان؟

مگر من چه گناهی کردم ؟

آیا گناه من چیزی جز دوست داشتن است ؟

آیا این گناه نابخشودنی است ؟

اگر نابخشودنی است ،پس گناه تو چه می شود که دوست داشتنی هستی ؟

و چه غبطه ای در دل من خواهد مُرد !

و چه فغانی از دل بر خواهم کشید !

و تو چه می دانی ؟

آیا من باز هم به تو خواهم اندیشید ؟

آیا من توان فراموش کردنت را خواهم داشت ؟

آیا تو روزی خواهی فهمید که من چه کشیدم از این همه دوری؟

تو چه می دانی ؟

این را من خوب می دانم ...!

می دانم که باز هم به تو خواهم اندیشید

باز هم نام تو را صدا خواهم زد ،از ته دل

شاید هرگز باور هم نکنم تو رفتی

آری ...

من با هر بار گذر ناباورانه ات از کنارم ،تو را یاد خواهم کرد

به تو خواهم اندیشید

و دست برنخواهم داشت از این عشق پاک

آری ،تو نمی دانی اما کاش می دانستی

من تو را دوست دارم...

من تو را تا ابد دوست خواهم داشت.

[ ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب