toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

من و خودم!

نشستیم پای حسابهام، از ماه رمضان پارسال تا حالا ببین چندبار این زمین قلبم رو پر از درخت کردم؟ نمی دونم، اما نمی دونم هم چندین بار همه رو با هم به آتش کشیدم!!!

عجب! این خودم بود که به من نهیب می زد .

چه حرفهایی که نباید،اما گفتی،می شه تامهمون داری کمی مواظب زبونت باشی؟

چه نگاههای بی جا که کردی،می شه به حرمت مهمونت کمی تو نگاههات هوای زمین رو داشته باشی ؟

چه لحظه ها که دلی روشکستی ،می شه این مدت،یکی بند بزنی؟

چقدر بی خودی این طرف و اون طرف دویدی، می شه فقط یه لحظه همین وسط بشینی و فکر کنی؟

هنوز حساب پس دادن هام به خودم تموم نشده بود که مهمونمون از راه رسید، انگار به جای من او شرمنده بود چون همه اش نگاهش به زمین بود، برای بدست آوردن دل قشنگش گفتم: امیدوارم امسال بهتر از سال های پیش میزبانی کنم وبه وعده هام عمل کنم.

بالاخره توچشام نگاه کرد و گفت: خدا هم به خاطر همین امیدت منو دوباره فرستاد تا امسالم مهمون قلبت باشم .

اومدم زمین خشکش رو با هم سبز ِ سبز کنیم.

گفتم :من چه کار باید کنم؟

گفت: فعلا ً تا من یه نظر به قلبت می اندازم ،تو زحمت بکش و یه مدت گناه نکن!!!!!

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳۱ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب