toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

نمازش تموم شده بود اما انگار هنوز یه حرفهایی برای گفتن داشت.

جانمازش رو تا کرد اما از جاش بلند نشد ،نگاهی به آسمون انداخت ویاد اون آیه افتاد که خدا می فرماید :« ونگاه های منتظر تو را به سوی آسمان می بینیم.»بازهم جانمازش رو باز کرد ،شاید روش نمی شد اما بالاخره دل رو به دریا زد و زمزمه کرد :لایکلف الله نفساً الا وسعها«خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند».

حرفش رو گفته بود ،جانماز رو تا کرد از جاش که بلند شد نجوایی تمام وجودش روفرا گرفت که می گفت :فکر میکنی تو بهتر از خدا می دونی ظرفیتت چقدره؟؟؟؟

 

[ ۱۳٩۱/٤/٢٤ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب