toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

انگشت حیرت بردهان که چگونه ممکن است؟

نشسته ای، شاید کتاب می خوانی ، شاید چیزی می نویسی، به کارهایت (هر چه که هست می پردازی)،شاید همه چیز خوب پیش برود و یا شاید هم ...

چه می دانی خدا برای فردای تو چه تصمیمی خواهد گرفت

 تو چه می دانی که خداوند هم اکنون در حال رقم زدن اتفاق مهمی برای تمام زندگی توست!

کاش همین حالا یادی از خداوند کنی

همین حالا،نه لحظه ای بعد ، چیزی را که از صمیم قلب دوست می داری از او بخواهی

کاش همین حالا لحظه ای به خدا فکر کنی و بگویی چقدر به او احتیاج داری

شاید همین لحظه ، همین نجوای تو ،آن سرنوشتی را که خدا در حال رقم زدن آن است به بهترین شکل ممکن رقم بزند .

خداوند سرنوشتت را تغییر خواهد داد،حتی اگرمحال ِ محال باشد

حتی اگر با دوختن زمین به آسمان باشد

حتی اگر با بازگردادن تمام برگهای خشک زیر پای رهگذران به شاخه های درختان پاییزی باشد

حتی اگر با غریب ترین اتفاقات باشد

او سرنوشت تو را تغییر می دهد و فردا که تو با معجزه خدا روبرو شوی

چه خواهی کرد؟

شاید همچون من ، مبهوت ِ مبهوت فقط آرام بایستی و به خدا لبخند بزنی

آنوقت هم شاید باورت نشود

مثل من ،که ایستادم و مبهوت به خدا گفتم :یعنی می شد ، ولی خدایا چطور ؟!

خداوند کاری کرده است که اگر همه ی دنیا جمع می شدند          نمی توانستند

اگر زمین و آسمان به هم دوخته می شدند اتفاق نمی افتاد

آری خداوند اما شاید این تغییر ،این اتفاق بزرگ را با یک نفس عمیق از ته دل ، با زدن لگدی به سنگ ریزه ی جلوی پایت ،یا سپردن برگی از دفتر خاطراتت به دست باد ، برایت رقم زند

خداوند همان کسی است که آنچه تو دوست داری را برایت پیش می آورد ، به او ایمان داشته باش و از او ناامید نگرد

از او دور مشو تا او همان را که آرزو داری برایت رقم بزند.

«انما أمره إذا اراد شیءً أن  یقول له کن فیکون » - سوره یس آیه 82-

«فرمان او هرگاه چیزی را اراده کند،تنها این است که به آن بگوید :باش، پس می شود»

پ.ن: باورتون می شه اگه بگم مطلب رو نوشتم می خواستم دفتر رو کنار بگذارم که این آیه به ذهنم دوید(انگار کسی گفت : این آیه یادت رفت؟) و دوباره خودکار رو دستم گرفتم و این آیه رو اضافه کردم!

 

[ ۱۳٩۱/۸/۱٦ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ رها ]

تو...

حق دارم بخواهم همچون تو باشم اما که خواهد توانست چون تو زمین را کوچک ببیند و محو در آسمان شود ،چون تو که می تواند چون تو شود؟!

یعنی می شود روزی همچون تو بود،آرام و غرق بندگی و دور از زندگی...

زندگی آنگاه زندگی است که بندگی است ،پرواز است،زندگی زمین نیست ،دنیا نیست ،زندگی اوج است، آسمان است ،زندگی آنگاه زندگی است که خدائیست ،آنوقت بندگی است .

حق داشتی از زمین چیزی نخواهی ، چون تو از آن ِ زمین نبودی ، تو برای زمین نبودی ، تو از آن ِ آسمان بودی، تو مال ِ خدا بودی ، فتبارک الله احسن الخالقین

این ها را می نویسم نه برای تو ،تو آسمانی هستی و این ها نوشته های یک زمینی حقیر، اصلاً نوشته های من در شأن تو نیست ،اینها را برای خود می نویسم تا از یاد نبرم ،تا از یاد نبرم روزی را ، لحظه ای را وزمانی را که خواستم لحظه ای، روزی، زمانی ، عمری را که باقیست چون تو زندگی کنم. من غرق در زندگی ام،من قعر در مرداب زمینم ، به من پرواز را بیاموز ، به من آسمان را نشان بده ، به من چون توبودن را ، همچون تو زندگی کردن را و چون تو پرکشیدن را بیاموز.

بال وپری سبک به من هدیه کن تا سنگینی مرا از زمین بِکنند ،تا مرا به آسمان ببرند ، به عرش، مرغ باغ ملکوتم...

آنگاه که زمین محو شد ،نیست شد ، نابود شد ، تو آسمان بودی ، تو در اوج بودی ، تو در بی نهایت بودی، مرا با خود مهمان بی نهایت کن ،مرا با خود همراه کن ، چقدر دوست دارم میهمانت باشم و تو میزبانی کنی مرا، مرا که دوست دارم چون تو باشم.

* عیدی از این بزرگتر که روز عید به خود معشوق برسی؟ *

*لطفاً برای شادی روح شهید بابایی صلوات بفرستید*

[ ۱۳٩۱/۸/۳ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب