toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

گذشت ماه خدا

وای به حال من اگه دلش رو شکسته باشم

وای به حال من اگه خدا هنوز من رو نبخشیده باشه

وای به حال من اگه مهمونم از من پیش خدا شکوائیه ای طولانی رد کنه

وای به حال من اگه مهمون خدا سال بعد نخواد چشمش توچشمم بیافته

این شب آخر هم این امیدِ که هنوز قلبم رو گرم کرده وشایدم مهمون دم در ِ که در حین رفتن با اینکه قلبش شکسته است باز هم توگوشم زمزمه می کنه

 «لا تقنطوا من رحمة الله»

دلم تا سال بعد خیلی برای آغوش گرمش تنگ می شه این روخودش هم خوب می دونه که با وجود همه ی بدیهام چقدر دوستش دارم

[ ۱۳٩۱/٥/٢۸ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ رها ]

من از آنان گله دارم

تنهاذکر الفاظم ،تهی از معنی ، چون وردی مقدس ،بی تفهم بی تعقل ،بی تأمل و بی تفکر!تنها برای رفع حاجت با ثواب آن نثار رفتگان و بس!

فلانی در تمام زندگانی ندارد با من هیچ آشنایی ولی هنگام تردید وبلاتکلیفی اش در انتخاب مسکن ویاری و آغاز هرکاری، به دامانم زنددست وگشاید لای اوراقم که یابد راه خود را خوب یا بد یا  میانه که بعد از آن تمام عذر وتقصیر وگناهش را به پای من بیندازد!

من از آنان گله دارم

برای یمن هرمسکن مرا با آب و آیینه به آنجا می برند که شاید مبارک گردد آن خانه اگرچه هر خلاف وهرگناه  وهر تباهی و هلاکت ها در آن باشد!

کنارهفت سین سفره شان در صف سیر وسماق و سرکه وسنجد! به همراه صداق زن به پیش چشم داماد سیه پوش وعروس نقره ای دامن، کنار هزاران معصیت درپیش نامحرم، به دنبال طبل و نی و آواز ورقص وپایکوبی شان! من حاضرم اما برای چه؟

من از آنان گله دارم هزاران، صدهزاران گله دارم

[ ۱۳٩۱/٥/۱٥ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ رها ]

من از آنان گله دارم هزاران، صدهزاران گله دارم

یکی خواند مرا گنگ و غلط، با چهچهی گوئی که آهنگ غنا هستم!

یکی بندد مرا بر بازویش ،بی فهم و بی درک و تامل ،برای آنکه خیرالحافظین هستم!

یکی آویزدم بر گردنش ،گوئی صلیبی از طلا هستم! یکی نالد مرا در بزم غم ،گوئی که شعر مرده ها هستم !یکی هم بهر حفظ مال و جانش غافل از یادخدایش ،بندد یک قطعه ام را برخودش،بر خانه اش بر جان و مال و بچه اش تا از بلا و درد و آتش در امان باشد.

من از آنان گله دارم

در آن دم که عزیزی از وطن عزم سفر دارد،مادری یا خواهری یا همسری در بدرقه از من پلی بالاسرش بندد،تا که از زیر آن اول قدم را پیش بگذارد،و دائم از خطرها در امان باشد، به دیوار مناره ،برفراز گنبد و باره، به گرداگرد تکیه،مقبره،مدفن و قندیل مسجدها، با خط تزئینی وسر در هم معماروار ناخوانا، مرا با صنعت تذهیب عرضه می دارند برای نذر دنیا وثواب آخرت،از باء تا سین خواندنم را با شتابی ختم می گیرند.

[ ۱۳٩۱/٥/۱۱ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب