toinfinity
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تبریک سال نو من رو پیشاپیش قبول کنید

سالی پربار در انتظارتون خواهد بود، فقط کافیه بخوایید،مطمئناً

چندسال بعد ، عید نوروز

 

بیست و نهم اسفند 1490
کلیه ام رو فروختم تا یک کیلو ماهی شب عید بخرم، سرپایی و با موفقیت انجام شد. جراح محترم و زحمتکش، دستش را کرد توی شکمم و کلیه ام را بیرون کشید البته کیسه صفرایم را هم با آن کشید بیرون که چیز مهمی نبود و دوباره گذاشت سرجایش. واقعا علم خیلی پیشرفت کرده است. سابق بر این، مریض را بیهوش می کردند اما الان چند سال است چون کسی دردی احساس نمی کند، بیهوشی یا بی حسی از مد افتاده و این پیشرفت ها جای تشکر دارد.
 
یکم فروردین 1491
چند ساعت مانده به سال تحویل، رفتم ماهی قرمز بخرم، ماهی فروش محترم یک کیسه را پر از آب کرد و به دستم داد. وقتی پرسیدم ماهی اش کو؟ برایم توضیح داد که ماهی قرمز ها انقدر کوچک شده اند که دیگر با چشم غیر مسلح قابل دیدن نیستند. واقعا عالی شده، چون اینجوری دیگه لازم نیست در لحظه تحویل سال خیره بشوی به ماهی که ببینی ثابت می ایستد یا نه چون چیزی نیست که بهش خیره شوی و چشمت خسته نمی شود و در ضمن هیچ وقت هم معلوم نمی شود ماهی قرمزت مرده که بخواهد نارحتت کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ رها ]

دیدم، خوندم، حالی شدم که نگو

ببین بخون و حالت رو بگو

ببین

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Untitled Document



صدایاب